محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2914

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شدند و او به خانهء علقمه رفت و عبيدة بن زبير بيامد و او را پناهى كرد . آنگاه سوى عبد الله بن زبير رفت و گفت : « او را پناهى كرده‌ام . » گفت : « بر ضد حقوق مردم پناه مىدهى اين روا نيست . » محمد بن عمرو گويد : اين حديث را با محمد بن عبيد بن عمرو بگفتم كه گفت : « يزيد بن معاويه به عمرو بن سعيد نوشته بود كه عمرو بن زبير را سالار سپاهى كن و سوى عبد الله بن زبير فرست و انيس بن عمرو را نيز با وى بفرست . » گويد : پس عمرو بن زبير برفت تا به خانهء خويش نزديك صفا جاگرفت . انيس بن عمرو نيز در ذى طوى فرود آمد . عمرو بن زبير پيشوايى نماز مىكرد . عبد الله ابن زبير نيز پشت سر وى نماز مىكرد و چون نماز به سر مىرفت دست به دست برادر مىداد . كس از قرشيان نمانده بود . كه پيش عمرو بن زبير نرفته بود مگر عبد الله بن صفوان كه به جاى مانده بود عمرو گفت : « چه شده كه عبد الله بن صفوان را نمىبينم ؟ به خدا اگر به مقابلهء او روم مىبيند كه بنى جمح و مردم ديگر كه به او پيوسته‌اند ناچيزند . » گويد : اين سخن به عبد الله بن صفوان رسيد و به هيجان آمد و به عبد الله بن زبير گفت : « ترا چنان مىبينم كه گويى مىخواهى برادرت را به جاى گذارى . » گفت : « اى ابو صفوان من او را به جاى گذارم ؟ به خدا اگر از مورچگان كمك مىيافتم بر ضد او عمل مىكردم » ابن صفوان گفت : « من كار انيس بن عمرو را عهده مىكنم ، تو نيز كار برادرت را عهده كن . » عبد الله بن زبير گفت : « چنين باشد » گويد : آنگاه عبد الله بن صفوان به مقابلهء انيس بن عمرو رفت كه در ذى طوى بود و با جمعى بسيار از مردم مكه و ديگر كمكيان با وى تلاقى كرد كه انيس بن عمرو و همراهانش هزيمت شدند ، فراريان را بكشتند و زخمداران را بىجان كردند .